khoonegeli

فرزین ملکی

khoonegeli

http://khoonegeli.blogfa.com

خونه گلی

خونه گلی

خونه گلی

تجربه اقامت در خانه چوبی و گلی و زندگی متفاوت در هماهنگی با طبیعت و ....

خونه گلی

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " خونه گلی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


چهارشنبه سوری در منزل صمد عمو

سالها پیش قبل از اینکه چهارشنبه سوری به مصرف ترقه های چینی و آتش زدن لاستیک در خیابانهای شهر تبدیل شود هر سال منزل صمد عمو جمع می شدیم. صمد عمو  در اصل عموی پدرم بود ولی میشه گفت با مهربانی کم نظیرخود و زن مهربان و لطیف گیلانی اش  نسا خانم عموی همه بود و در این شب سالهای پی در پی تمام افراد فامیل که هنوز سر ملک و ارث با هم قهر نبودند و دعوایی نداشتند دور هم آنجا جمع میشدند تا صمد عمو از انبار کاهی که داشت هفت بته کاه روی زمین باغش درست کند و همه با هیجان منتظر می ماندند تا انها را آتش زده و از روی آنها بپرند. واقعأ که آن سالها چقدر صمیمیت و دوستی بود عشق بود و مهربانی. غم بود اما کم بود، نفرت و کینه همه گیر نشده بود. کیفیت زندگی به مراتب بهتر بود. کسی به واسطه پیامک ارسالی از موبایل های کره ای و چینی و آمریکایی سال نو رو تبریک نمی گفت و یا برای فرار از سنت عید و دید و بازدید سفر خارج نمی رفت اگرچه سفر به خارج به مراتب از امروز که تقریبأ واسه همه جای دنیا ویزا می خواهیم آسانتر بود آنزمان تا خود آمریکاش رو هم بدون ویزا می شد رفت ولی اکثر خانه می ماندند و بازدید عید و سنت ها رو اجرا می کردند و الان چقدر همه چیز بی رنگ شده. سفر های مسخره و بی هدف وشلوغی های کاذب.

 

صمد عمو یک سیخ ماهی مالا داشت که ماهی سفید رو روی زغال واسمون مالا می کرد. غوغا می کرد واقعأ . اونهاییکه در خونه گلی ماهی مالا میل کرده اند می دونند چی میگم! شاید صد تا مرغ و خروس و غاز و اردک داشت و این کاه رو برای اونها می خرید. و ما برای قاشق زنی که چادر سرمان می کردیم و منزل فک و فامیل می رفتیم نسا خانم همیشه از همه دست و دلباز تر بود و کاسه هامان رو پر از خوراکی های خوب و سالم و خوشمزه می کرد. وای اون باقلوا ها ییکه با عسل ناب درست می کرد چه بود و چه شد؟. آخرین باری که شاهد این همکاری دستجمعی زنان فامیل بودم شاید سال 60 بود و پس از ان چطور همه چیز از هم پاشید. شاید دوازده زن فامیل از پیر و جوان تو خونه ما جمع شده بودند و نسا خانم با یک استادی کامل بر همه چیز نظارت داشت. آن سال چندین کیلو باقلوای کم نظیر روی آتش زغال درست کردند و من تا دو ماه پس از عید می خوردمشون و تا امروز همچین باقلوایی نه دیده ام و نه چشیده ام.

 

روح صمد عمو خیلی تو خونه گلی زندست. بهترین وشیرین ترین خاطرات زمان کودکی رو من و خیلی از بچه های فامیل از او دارند. حتی برای ساخت خونه گلی از چوب منزل یکی از همسایه های او استفاده کردم. کاملأ اتفاقی. چوب های شمشاد قطور قدیمی...

 

روح صمد عمو شاد که این چهارشنبه سوری به یادش آتشی به پا خواهیم کرد.

 

فرزین ملکی پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳  نظر بدهید!

نادر خلیلی و میزبان ما در روز شکوفه های بادام

 

خانم پولین که سومین زن این آنتونی رقاص هستش. جالب اینجاست زن دومش که آلمانی هست تو همون باغ زیتون آنور تر در یک کلبه چوبی زندگی می کنه سالها پیش یکسالی رو با روانشاد نادر خلیلی آرشیتکت برجسته ایرانی در آمریکا دوره کاهگل گذرونده و الان واسه خودش کسیه. معروف شده و از تمام دنیا می آن واسه یادگیری تکنیک هاش. سالی یکی دو کارگاه میزاره و یک سال با پولش زندگی می کنه آنتونی می گفت این پولین رو اینطوری نگاه نکن الان تو فیس بوکش 77 هزار لایک داره!! این است ارزش سنت. ارزش معماری سنتی ایران که اوستا ممد بیچاره باید مثل بولدوزر به خاطر روزی صد تومان کار کنه و کلبه کاهگلی واسه فرزین مشنگ بسازه حالا پس از چند سالی یک نریمان هم پیدا شده که عشق زگاله. بعد ما میریم سازمان مجوز ساخت بگیریم اصلأ چوب و کاهگل جزو گزینه ها نیست. اسکلت فلزی و بتونی و کوفت  و همه چیز هست به غیر از آنچیز که باید باشد. از ماست که بر ماست. کی میخواهیم بفهمیم خدا می دونه.

فرزین ملکی یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳  نظر بدهید!

به دیدار شکوفه های بادام

قرار ملاقات ما پمپ بنزین روبروی تعاونی مرکبات شهرستان بود. از آنجاییکه در روستاهای بالادست در این فصل تمامی درختان بادام به گل می نشینند یمی از آموزگاران مدرسه شمس از من خواست تا گشتی را برای والدین و شاگردان مدرسه به این ناحیه تدارک ببینم. آنتونی مردی انگلیسی با حدود پنجاه و اندی سال سن  که دو سه سالی می شود این ناحیه از اسپانیا را برای اقامت خود برگزیده به همراه خانمش پولینا در باغ زیتونشان قرار شد پس از پیاده روی در باغات بادام میزبان ما باشند. هر کسی برای خود نهاری آورده و در باغ آنتونی دور هم جمع شویم. ما از اولین کسانی بودیم که به محل قرار رسیدیم. از بدو ورود به محوطه چهره مردی بلند قد با چشمانی آبی و ریش و موی یکدست سپید جلب توجه کرد. مشخص بود منتظر کسی است. و پیدا بود محلی نیست. بنزین زدیم و گوشه ای پارک کردیم تا بقیه از راه برسند. همانطور که با گوشی خود صحبت می کرد به ما نزدیک شد. ما در حال توپ بازی بودیم. "اره آره همون مشخصات رو داره...درسته درسته...باید خودش باشه.." فهمیدم به دنبال ما می گرده. جلو رفتم و سلام و احوال پرسی. گفت شب قبل با یکی از والدین در جشن رقصی آشنا شده و او وی را به این پیاده روی دعوت کرده و چون خود آن خانم نمی تواند امروز به ما ملحق شود پرسید که آیا می تواند با ما همراه شود؟ او جلو نشست و بچه ها پشت. حرکت کردیم. هارولد 72 ساله استاد شیمی از نروژ. با نوزده نوه و 8 فرزند. سه فرزند از ازدواج قبلی. 4 فرزند از خانم دومش و یک فرزند از خانم دومش که چهار سالی میشد که فوت کرده. آمده بود لسپانیا گردش زندگی و یادگیری زبان! من فرزین هستم....ایرانی؟ بله درست است ایرانی!

گفتم شما قیافه تان به گوروهای هیپی کالیفرنیای دهه شصت میلادی می خوره آیا ال اس دی امتحان کرده اید؟ فوری زد زیر خنده لابد گفت این دیگه چه جونوریه! گفت نه شما چطور. منفی من هم نزده ام اما اگر بزنم در مقدار بسیار بالا در حظور دوست عزیزم دانیل خواهد بود. احتمالأ در کنار اقیانوس ارام در حاشیه کالیفرنیای جنوبی....!!

به مسیر ادامه دادیم. گفت من سال 67 میلادی (یعنی 46 شمسی) یکهفته ایران بودم. گفتم ایران آن بود نه این چیزی که شد. بکر بود. هویت داشت. سنتی بود. ایرانی بود. نه این آش شله غلمکار که معلوم نیست چیه. دو لغت یادش بود سلام و خداحافظ. بعدأ خیلی ممنون هم یادش آمد.

گفت من پارسال با 19 نوه ام برای روز تولدم رفتیم سفر به جای اینکه بریم رستوران یا یک میهمانی خانگی بگیریم. گفتم امسال بیایید خونه گلی برویم کوه و جنگل. عکس های کوهنوردیشو از نروژ بهم نشون داد.....دوست شدیم. شاید اومد خونه گلی. چقدر سر زنده. کم پیدا میشه. حتی تو این خراب شده.

فرزین ملکی سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳  نظر بدهید!

چوپانان در اسارت

 

 

حین ورود به دروازه باغی که در انتهای آن کلبه کوچکی را کرایه کرده ایم می بینم دو پیرمرد به همراه حدود 100 تا گوسفند و بز در مخروبه ایکه به گفته صاحب خانه زمانی باغ سرسبز و پربرکتی بود مشغول چرای مال هایشان هستند. به شمس میگم و او بی درنگ پس از نهار به سراغشان می رود. من هم کمی دیرتر به او و دو چوپان محلحق میشوم. یکی از آنها را میشناسیم. "پپه بلسترو" . او را چندی پیشتر کنار رودخانه با گوسفندان دیده بودیم. پیرمردی است بلند قامت و خوش قیافه. می گوید 75 سال سن دارد. دیگری ساکت تر است و پپه سر صحبت را باز می کند:

 

"زمانیکه من جوان بودم تو این ده و دهات های اطراف تقریبأ همه بز و گوسفند داشتند.  تو این روستا گمانم 42 گله کلأ وجود داشت که هر گله 200 یا 300  بز و گوسفند داشت. بچه که بودم روزها با پدر این آقا(اشاره می کند به رفیقش) خیلی مالچرانی می کردم. کلأ به حیوانات علاقه زیادی دارم.( من بر می گردم به شمس نگاه می کنم. از روی علاقه وافری که او نیز به نگهداری از حیوانات دارد). الان فقط یک نفر مانده که حدود 300 تا بز گوشتی داره بقیه همه دست کشیده اند. سخت شده و نمی صرفه. دولت آنقدر گیر می ده که حد نداره. انواع و اقسام واکسن و دارو و کنترل و چیپ الکترونیکی و شناسنامه و کوفت و حتی ما که یک عمر برای خودمان گوشت و لبنیات داشتیم حق نداریم یک گوسفند قربانی کنیم و بخوریم، جریمه سنگین بسته اند و حتمأ باید به دولت باج بدهیم و ببریمشان کشتارگاههای صنعتی در حالیکه همین رفیقم که الان اینجا از بهترین سلاخ هاست و در عرض یک چشم بهم زدن طوری گوسفند را قربانی می کند که حیوان اصلأ زجر نمی کشد نه مثل آن دوست مراکشی ام که سر حیوان را گوش تا گوش می بره و حیوان خدا نیم ساعت خون میریزه و جفتک میزنه تا جان بده....حالا دولت آمده و برای این تک چوپانیکه بز داره تشویقی گذاشته اند و هزینه دامپزشک رو بهش پرداخت می کنند چون دیدند اوضاع خیلی خرابه و نسل بز والنسیایی که بومی اینجا بوده و از زمان حضرت مسیح(ص) به پیش در این کوهها چه به صورت وحشی و چه اهلی زندگی می کردند داره از بین میره. زمان فرانکو می گن دیکتاتوری بوده ولی به خدا بهتر بود. آنزمان ما یک دیکتاتور داشتیم ولی الان ده ها دیکتاتور داریم. یادمه زمان فرانکو یک روز دیدم دو تا بز کم داریم و با همین دوستمان تمام قصابی های منطقه رو زیر پا گذاشتیم ولی چیزی دستگیرمان نشد. چند روز بعد پلیس آمد دم در خانه و پرسید آیا بزی گم نکرده ایم. ما که دنبال دردسر و پیگیری نبودیم گفتیم نه ولی انها اصرار کردند که دزد را گرفته اند و بیایید از دستش شکایت کنید. این از زمان دیکتاتوری و همین چند هفته پیش درست قبل از کریسمس در زمان به اصطلاح دموکراسی 35 تا بزمچه این دوستمان( باز هم اشاره می کند به چوپان همراهش) و 15 تا گوسفند بزرگ رو از آغلش دزدیدند و ما می دانیم که کار کی بوده ولی پلیس دستگیرش کرده و پس از دو ساعت بدون محکومیت ولش کردند رفته پی کارش و این همه به اسم حقوق بشر. انگار ما بشر نیستیم و حقی نداریم. به خدا زمان فرانکو بهتر بود. الان راست و چپ دارند ازمون مالیات و پول مفت می گیرندو آخرش هم هیچی نداریم. بیچارمون کردند. " تو این لحظه چوپانی که تا الان ساکت بوده به حرف می آد: " خب اره پپه البته از لحاظی هم بهتر شده. الان ما در اتحادیه اروپا هستیم و می تونیم گوشت و پنیر صادر کنیم آنزمان نبودیم ولی از خیلی لحاظ بدتر شده...." باز هم ساکت میشود.

 

به یاد سختی چوپانان چلاسر و جل افتادم که هر سال با توجه به ویلاسازی های بی رویه محوطه هاییکه می تونند در زمستان گوسفند هایشان را بچرانند کمتر و محدود تر میشه و در تابستان و بهار هم که گرفتار طرح های نابغه و حیرت بر انگیز جنگلداری و مراتع هستند و یا دارند کتک می خورند و یا با بیماریهای عجیب و غریب وارداتی از افغانستان دست و پنجه نرم می کنند و بابت همین داروهاییکه این چوپانان والنسیایی می نالیدند به گرانی آنان مینالند و هر سال تعداد بیشتری این شغل که از مشاغل پیامبران بوده را برای زندگی "مدرن" حاشیه نشینی شهری دست بر می دارند. و درود بر آنان که سرسختانه علیرغم تمام مشقات امروزی به این حرفه در شکل سنتی خود ادامه داده تا بلکه سر سفرمان کره ناب دوشانی هنوز حظور داشته باشد. درود بر آنان.

 

فرزین ملکی سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳  نظر بدهید!

از الموت و آشوراده تا شمال لندن

در الموت سدی ساخته خواهد شد که 20 روستا را نابود خواهد کرد. در آشوراده قرار است مرکز گردشگری در 60 هکتار ایجاد کنند و فعالان محیط زیست همگی بسیار نگران. حق هم دارند.

سالها پیش در انگلیس که بودم دولت می خواست برای یکی از شهرستانهای شمال لندن جاده کمربندی را تعریض کند که از ازدحام ترافیک بکاهد. موافقین می گفتند که  این توسعه ظروری است. مخالفین می گفتند که با افزایش سالانه تعداد خودروها هر چقدر هم جاده سازی شود باز هم در عرض مدت کوتاهی یعنی در عرض چند سال جاده ها کفاف تعداد خودروها در گردش را نخواهد داد و پس باید به فکر سیستم جامع حمل و نقل عمومی بهتری بود نه ترویج استفاده از خودروی شخصی. بالاخره دولت ( یعنی همان پیمانکارانی که قرار بود جاده را ساخته و سود های میلیون پوندی ببرند پیروز شدند) و این اصلأ جای تعجب نیست

در انگلستان واژه ای است برای توصیف مناطق زیبای طبیعی  که می شود

areas of outstanding natural beauty

چند روز پیش از آغاز عملایت خاکبرداری چند تن از رزمندگان زیست محیطی( توجه کنید رزمندگان نه فعالان)

ecowarriors

برای جلوگیری از ساخت این جاده با شگردهای از خود گذشته و چریکی وارد کار شدند. یکی خودش را به درختان زنجیر کرد، چند تا دیگه رفتند بالای درختان و تحسن کردند، و جمعیتی دیگر با گرفتن پلاکارت و بنر در نزدیکی تجمع کرده و روزها و شب ها بدون ترک آن محیط اعتراض خود را به گوش مسئولین رساندند. شکایتی بر علیه شهرداری محلی و مسئولین در دادگاه تنظیم گردید که بلکه تعریض این کمربندی را غیر قانونی خوانده و از آن جلوگیری به عمل آورند.

یکی از رزمندگان در این حین تونلی برای خودش ساخته بود و صد ها متر در زیر زمین  منطقه مورد نظر نفوذ کرده بود. این جوانمرد که هنوز شجاعت و از خود گذشتگی اش پس از گذشت شاید بیش از دو دهه در ذهنم زنده مانده بالاخره پس از اینکه موفق شد فقط برای دو یا سه هفته عملیات خاکبرداری را به تعویق بیندازد توسط پلیس دستگیر و روانه بازداشتگاه شد.

این تو انگلیس خراب شده و به ظاهر مردمسالار.

تکلیف آشوراده و الموت که دیگه مشخصه....

فرزین ملکی چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳  نظر بدهید!

خدا به داد بقال ها برسه

یکی از تضاد های فرهنگ جاری کشور ما استفاده بومی شده از واژه های فرنگی است. یکی از این واژه ها که همیشه برای من جالب بوده لغت مینی سوپر هستش. البته یک چیز رو هم بگم، من نوعی که فارسی رو با غلط های املایی و انشایی زیاد می نویسم واقعأ حق ندارم از کسانیکه زبان انگلیسی نخونده اند و یا اگر هم خونده اند در مدارس ایران بوده که خب همه می دانیم بازدهی بسیار ضعیفی داره و یا هرگز از ایران خارج نشده اند انتقاد کنم و این یک انتقاد نیست صرفأ یک مشاهده است برای رسوندن مطلبی بسیار مهم تر که بر می گردد به خیلی از موضوعات آشکار و پنهان مطالب و مقالات خونه گلی که آن تکامل اجتماعی در فرهنگ ایران عزیز ماست. خب همه می دونیم که مینی به معنی کوچک می باشد و سوپر به معنی بزرگ پس مینی سوپر یعنی چی؟ . سوپر مارکت یعنی یک بازار بزرگ. پس استفاده این واژه در کنار متضاد آن فقط در ایران می تونه معنی بده چون در اینجاست که سوپر معنی واقعی خودش رو از دست داده و به عنوان بقالی و یا خواربار فروشی تعبیر میشه. و اینکه دیگر ما از واژه هایی مانند بقالی و یا خواربار فروشی استفاده نمی کنیم گناه ایست که به زودی قیمت گزافی بابت آن پرداخت خواهیم کرد.

 تابستان امسال شنیدم از کسی که خوب می داند، که به زودی در استان ما چهار هایپرمارک کغفور یا کررفور که یک هایپر مارکت زنجریه ایی فرانسوی است بنا خواهند شد . مبارک است، کم جنس بنجور فرانسوی داشتیم این هم روش. خب این یعنی نابودی اکثر سوپر ها، مینی سوپر ها، هایپرمارکت ها ی محلی، بقالی ها ،خواربار فروشی ها و قصابی ها و میوه فروشی ها و بسیاری دیگر از دکان هاییکه به گونه ایی ولو در مقیاس کم با همچین غولی از کشور متمدن و با فرهنگ فرانسه فکر رقابت داشته باشند. این یعنی یک جهش به سمت جهانی شدن بیشتر جامعه ما که از فرنگ به ما تزریق می شود. یعنی نابودی صمیمیت رابطه فروشنده بقالی سر کوچه با مشتریهایش. یعنی استاندارد شدن غذا ها در حد جنون که من این رو سالهاست در اروپا و آمریکا دیده ام یعنی سیب باید یک اندازه تولید شود، موز نمی تواند مثلأ از بیست سانت و قطر مثلأ 5 سانت فراتر رود (وگرنه ممکن است به غرور سهام داران کغفور بر بخورد!!) ، و ....و....و یعنی تا الان که  حاج آقا ایکس صاحب خواربار فروشی محله ما برای خودش کارفرمایی بود، آدمی بود مستقل باید برود و غاز چرانی کرده و یا بیاید برای ارباب فرانسوی اش کار کند. و اگر اولی را برگزیند دیگر جایی برای فروش غاز هایش باقی نمی ماند به غیر از موسیو کغفور که آن هم از وی نمی خرد زیرا غاز هاییکه کغفور می خواهد باید با استاندارد وی تولید شده باشند یعنی هزار جور واکسن و مواد شیمیایی و قرص و دارو و گندم و جوی ژنتیکی وارداتی از فلان کشور برادر یا خواهر که قیمت رو بشکند و در بسته بندی های شیک و فریب دهنده خودشون و چهار پنج تا هم ایی نامبر به عنوان نگه دارنده مجاز که نکنه یک موقع دو روزه بوی غازه در بیاد و متضرر بشوند. آها یادم رفت با تأیید رسمی و کتبی وزارت بهداشت و امور دام و طیور. حالا بخور کی نخور. بخورید که مجازه! 

فرزین ملکی چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳  نظر بدهید!

کمتر گوشت بخوریم!

یک پسری از سوئد پارسال میهمانمان بود. با دوست ایرانیش آمده بود و جوانهای سرزنده ای بودند. در مورد تخریب جنگل های آمازون جهت تغذیه گاوهاییکه در نهایت گوشتشان در رستوران های زنجیره ای فست فود مانند مک دونالدز خصوصأ در ایالت متحده و دیگر نقاط مصرف میشه و تولید گاز متان توسط روده های این گاو ها و ضرر آن برای کره زمین و در نهایت پایدار نبودن این تولید بیرویه و ضرر مصرف بی رویه گوشت گاو در جهان غرب صحبت شد و او گفت باید تعادل را در خوراک در نظر گرفت نمیشه انتظار داشت که میلیون ها انسان روزانه اینقدر که در حال حاظر متداول است گوشت گاو مصرف کنند.  راست میگه به خدا. آخه گوشتی که چند ماه پیش در قالب یک گاو در برزیل موجود زنده ای بوده و الان هزاران کیلومتر رو منجمد طی کرده تا سر سفره شما در تهران و حومه برسه چه خاصیتی می تونه داشته باشه؟ به غیر از ضرر به سلامت و اقتصاد خانواده و کشور به هیچ درد دیگری نمی خورد، به عقیده من.

قدیم ها سالی یک بار گوشت می خوردند خب حالا یکی میگه در دنیای سریع امروز اگر آدم گوشت کم بخوره سو تغذیه می گیره حالا که غذا ها بیش از هر دوره ای شیمیایی و صنعتی شده اند. قبول اما با کمی صبر و حوصله و برنامه ریزی می توان جایگزین های مناسبی برای پروتئین مینرال ها در جهت یک تغذیه سالم و معتدل به دست آورد. خوشبختانه در اینترنت به زبان فارسی مقالات خوبی در این باره منتشر شده است. موووووووو

فرزین ملکی چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳  نظر بدهید!

آب از آسمان می آید

دیروز خوندم که قراره در الموت سد بسازند و با این کار بیست روستا از بین خواهد رفت یعنی مردمانشان برای ادامه زیست در خانه هایشان به پیشه غواصی روی آورده و کشاورزی و دامداری را رها کنند که خود سبب ارتقاع در آمدشان خواهد شد زیرا غواصان از کشاورزان بیشتر در آمد دارند. بعضی از افراد که امکان دارد دارای پست و مسئولیتی هم باشند در این ابهام به سر می برند که با حفر چاه و یا ساختن سد و از بین بردن خاک می توان بحران کم آبی را حل کرد در حالیکه من تا اونجا که تو این چند سال عمرم دیده ام آب فقط از آسمان به زمین ریخته و نه برعکس و فکر می کنم عاقلانه این باشه که کمتر مصرف کنیم و اینقدر چوب تو آستین کره زمین نکنیم به خدا عاقبت  خوبی نداره. هزاران چاه و سد هم باشه اگر نزولات آسمانی نباشه خب چه فایده. یکی به من بگه چه فایده؟ خب اروپایی های احمق این راه رو رفتند دیدند که غلط بوده و الان دست کشیدند از سد و مد الان ما شدیم کاسه داغتر از آش. سی سال دیگه شاید و آنهم شاید فهمیدیم ای بابا عجب غلطی کردیم ها !

فرزین ملکی چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳  نظر بدهید!

Cipriano Mera Sanz

Cipriano Mera Sanz

Madrid 1897 Paris 1975

مدت ها بود به این اندازه تحت تأثیر مستند و انسانی انقلابی قرار نگرفته بودم. همانطور که در کتابخانه شهرستان کوچکی که تبعیدگاه زمستانی ام شده است  به دنبال فیلمی فرهنگی و کلاسیک می گشتم ناگهان چشمم به دی وی دی افتاد که عکس روی جلد مردی را نشان می داد با کت بلند قرمز رنگ که آدم را به یاد یکی از عکس های ارنستو گوارا می انداخت. پشت جلد نوشته شده بود " شعبده باز، بنا، رهبر سندیکالیست که بر علیه اهریمن های زمان خود هیتلر، موسولینی، ژنرال فرانکو جنگید...." سیپریانو مرا در شهر مادرید در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. خانواده 8 نفری وی در یک اتاق کوچک زندگی می کردند. در دهه سی که سندیکالیست ها برای یک تابستان کوتاه قدرت را در اسپانیا به دست گرفتند از رهبران این جنبش بود. زمانی که فرانکیست ها نتواستند مادرید را بگیرند موسولینی ارتش خود را برای تسخیر پایتخت بسیج کرد. سیپریانو به همراه همرزمان خود ارتش موسولینی را شکست داده و از سقوط پایتخت حد اقل در این حمله جلوگیری کرد. تصاویر سیاه و سفید از فقر و گرسنگی در اسپانیا در زمان جنگ داخلی و یا به گفته آنارشیست ها به رهبری سیپریانو مرا انقلاب اسپانیا  آنهم در گذشته ایی نه چندان دور انسان را متأثر میکند. پس از سالها مبارزه مسلحانه و شکست آنارشیست ها که منجر به ثبات دیکتاتوری فرانکو گردید سیپریانو مخفیانه اول به مراکش و سپس به فرانسه مهاجرت نموده و فقط یک ماه پیش از دشمن شماره یک خود یعنی فرانکو در سال 75 میلادی دار فانی را وداع گفت. روحش شاد.

فرزین ملکی چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳  نظر بدهید!

یک روش غیر متعارف و کارساز برای مبارزه با کم آبی

امسال سال خشکی بود. سه ماه و نیم در شمال ایران قطره ای آب از آسمان نچکید. درختان جنگلی ناچار شدند زود خزان کنند. دامداران زودتر از وقت معمول دامهایشان را از مراتع خشک و بی علف به جلگه باز گردانند و خلاصه بعضی از روستاییان با مشقت روزهای داغ تابستان را سپری کردند و این در ناحیه اییکه در اکثر نقاط خاکش انگشت بزنی آب بیرون می آید، حداقل قبلأ اینطور بود.

بدن انسان به طور متوسط 75 درصد از آب تشکیل شده بعضی ها بیشتر دارند و بعضی هام کمتر و آمار نشان می دهد که سه چهارم جمعیت ایالت متحده به کم آبی مزمن مبتلا هستند. خب من با این عقل ناقصم داشتم فکر می کردم در همچین شرایطی میشه قانونی وضع کرد و در تمام کارخانه جات نوشابه سازی رو تخته کرد. چرا؟ چون نوشیدن نوشابه های گازدار بیشتر به کم آبی دامن می زنه یا به عبارت پزشکی انسان رو دیهایدره می کنه.  شما خودت فکرشو بکن سالانه میلیون ها لیتر آب شرب مصرف ساخت این نوشابه ها میشه که هیچ سودی برای بشر نداره هم گازش مضر هست هم شکرش و هم بطری های پتی که برای بسته بندی آنان به کار می رود برای محیط زیست ضرر دارد. هیچ وزارت بهداشتی هم نیست در دنیا که جلوی این کارخانه جات که سالانه سودهای میلیارد دلاری هم می کنند به ایسته ولی جلوی تمامی دستفروشهاییکه آب آلبالو و دوغ تازه تو لیوانهای شیشه ای می فروختند رو به بهانه غیر بهداشتی بودن گرفته اند، سالهاست که گرفته اند. اینهم شد پیشرفت در بهداشت عمومی؟ این نوشابه ها کجاشون بهداشتی هستند؟ بهداشت یعنی فقط و فقط عدم وجود باکتری و ویروس؟ حالا هر سم دیگری مانند شکر سفید و رنگ شیمیایی "مجاز" و گاز کربنیک می خواد داشته باشه مهم نیست؟ بوشو ری....... بوشو....

یادش به خیر یک معلم فیزیک داشتیم آقای بهرامی خدا رحمتش کنه عجب مردی بود خوش پوش و سه تیغه با چشمان نافذ زاغ، وی می گفت " مشکوک میزنه " !!! دقیق یادم نیست اما می خواست یک موضوع فیزیکی رو برامون شرح بده گمانم، عدد مشکوک یا همچین چیزی.

این ماجرا هم که ما در کشورخودمان کوکا کولای اصل آمریکا رو علاوه بر برندهای محلی خودمان تولید و مصرف می کنیم آنهم با بحران شدید کم آبی به قول استاد بهرامی مشکوک میزنه !!!!! 

فرزین ملکی یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
چهارشنبه سوری در منزل صمد عمو
نادر خلیلی و میزبان ما در روز شکوفه های بادام
به دیدار شکوفه های بادام
چوپانان در اسارت
از الموت و آشوراده تا شمال لندن
خدا به داد بقال ها برسه
کمتر گوشت بخوریم!
آب از آسمان می آید
Cipriano Mera Sanz
یک روش غیر متعارف و کارساز برای مبارزه با کم آبی
درباره وب

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ