یکی از بزرگترین چالش های زندگی به سبکی که ما در آن یعنی در خانه گلی هستیم عدم نیروی کار است مدتها است که باغبان نداریم ( 1 یافت نمی شود 2 یافت بشود کار نمی کنند و فقط حقوق و مزایا می خواهند و متأسفانه و هزار متأسفانه کارگر افغانستانی هم پیدا نمی شود-خدا پدر همه شان را بی آمرزد)و نگهداری از باغ و فشار جسمانی که به انسان وارد می کند کم کم به اشکال مختلف یعنی دردهای مفاصلی در من خودنمایی می کند امسال باغ علارغم کلی تلاش یک نفس من در تابستان برای آبیاری و علف تراشی و سم پاشی و در پاییز برای برداشت و تحویل محصولی که کود شیمیایی نخورده و از ارقام کمیاب مرکبات هستند حتی در حد خرج خود نیز ما را یاری نکرد و ما الان بدهکار باغ هستیم. دیروز استا شعبان که اومد کمک دور درختان رو شخم بزنیم می گفت 20 سال پیش برگ چای می فروخت کیلویی 400 تومان و الان هم حتی از آین رقم کمتر است پارسال 20 لیتر روغن سمپاشی بود 16000 تومان دیروز 8 لیتر خریدم 32000 تومان در حالیکه قیمت فروش محصول باغ امسال بین 10 الی 20 در صد پایین تر از پارسال بود پارسال کارگر بود روزی 15000 تومان امسال 30000 تومان
قدیمها همه چندین بچه داشتند و لااقل پول کارگر نمی دادند الان همون یکی دو تا هم که دارند کار کشاورزی نمی کنند و شمس گرچه خیلی تو باغ همراهی می کنه و کار می کنه اما هنوز خیلی کوچیکه.... اینهم از اقتصاد کشاورزی خونه گلی که نمونه ای است از کل منطقه. زندگی در روستا صرفأ به معنی روستایی زیستن نیست و این طوری است که اقلیت قابل توجه ایی از مردم منطقه ما زندگی می کنند، آنان مانند کسانی هستند که زندگی مصرف گرایانه شهری دارند اما به دلایلی در روستا هستند که خود روز به روز به محله های فقر حاشیه شهری بیشتر شباهت پیدا میکنه تا روستایی هویت دار. پیش به سوی ویلاسازی!
|